| ARBOUR |
stop
|
وبلاگ
![]()
دراین زمانه بی های وهوی لال پرست
خوشابه حال کلاغان قیل وقال پرست....... پیوندهای روزانه
پیوندها
رهگذر
گفتنی وبراهه هم آوا سروکج سخن گاه تحفه گرمسار عصر....سكوت آسیبهای اجتماعی آدم بـــــــیـــــــکـــــــار اورميا هك جستجوگر
قالب
|
دردوران ما.... هر ماسه از هر ساحل تنها مظهر حماسه يك زندگي انساني است! در هر حماسه اي از هر ماسه تنها... قطره خوني شريان گم كرده از يك انسان زندانيست! من خبر از هزاران لب بوسه نديده نمي خواهم! كه گرمي بوسه آفرينش را جنون گرم ماسه ها خورده اند! من خبري مي خواهم از هزاران بوسه لب نديده كه ناشكفته در پژمردگي عواطف پاك در ميان سردي گوري تار مرده اند! دردوران ما..... دوران عصيان صامت اشكهاي تمساحان خوش قدوقامت! اشك هاي تيره بختي كه پاكيشان نه زباني براي فريادشان برجاي گذاشته ونه دامني براي فروريختنشان چشم ها را بي صاحب مي كنند! ودربي كران بي نهايت هااشك بي صاحب خبري مي خواهم از اشعار نسروده اشعار يتيم اشعاري كه پدرانشان را به ناگه گم كرده اند! اي شاعران دوران اي پدران زنده مشتي فرزند يتيم مژه ها وابروها ولب ها و .......را بار ستايش ديگر خسته كرده است...!
نان گرسنه است! چشمه ها تشنه اند! تجلي دهنده اشعه آفتاب درخشندگي گاه بي گاه اشك ابرهاست! پناه گاه شقايق ها گوشه كنار ماتم زده قبرهاست! كمر سالخوردگان را شيريني خاطرات گذشته شكسته وپشت جوانان را وحشت فردا لرزان هر ماسه اي از هر ساحل تنها مظهر ناب يك زندگي انسانيست.......! قرن ما تفريحگاه موقت آشتي هاي بلاتكليف درمتن خستگي هاي زائيده از تداوم سيستماتيك عداوت هاست! قرن ما شايد قرن انقلاب رنگها........ قرن حكومت نيرنگ هاست ! قرن ما قرني است كه آسمان باهمه برتري ها وعظمت خود درمقابل قدرت بي بند وبار زمين رنگ باخته است قرن ما قرني است كه عصاره كينه هاي حسرت به دوش است! قرن ما قرني كه درحال پيكار بازندگي است آشناي ناشناس.....! بگو! در قرن ما كجاي اين زندگي سرگردان وخانه به دوش باآمال وآرزوهاي بشريت هماهنگي دارد؟؟!!...... كه بتوان يك مشت سربازيك دست وهماهنگ به نام غزل يا قصيده پديد آورد؟!!! قرن ما چه خوب باسياهي روشن نماي خود روي همه قرون سياه را سپيد كرده است.........!
جناب چنگيزخان! ازانكه توراباآن همه سوابق وحشتناك وباآن همه پرونده سياه كه دردستگاه عدالت تاريخ داري توراجناب خطاب مي كنم تعجب نكن... دراين زمانه ماآن قدربي جنابي كشيده ايم! كه توخودكلي جنابي! انصافا...
به همان خون هايي كه ريختي قسم! اگرمورخين قرون گذشته تنهابراي يك لحظه ازگوربيرون مي آمدند.... وهرچه درگستره جنايت باراين دوران مرگ آفرين مي گذرد مي ديدند... باكمال تواضع ازتوعذرخواهي مي كردند! ولي افسوس كه كسي نمي تواند ببيند....! جناب چنگيزخان! نمي دانم روحت آگاهي دارد يانه!؟ امانام تويكي از سياه ترين نامهايي است كه درقاموس تاريخ ثبت شده! گاهي آن قدرنام توسياه ترين وپست ترين وبي شرم ترين وخونخوارترين وبي رحم ترين مردمان رادرذهن تداعي كرده كه ناكس ترين هارابه توتشبيه كرده اند البته اين مربوط به زمانه اي دور است دراين قرن بلاتكليف! ازوقوع جنايات توصيف ناپذيرضدانساني محشري برپاست! كه اگربعدازتومورخان شهامت آن راداشتند كه هرچيزي رابه حق نسبت ندهند..... اين قدرپست جلوه نمي دادي نمي دانم سلاح اتمي به خاطر چيست؟! نابودكردن بشر.... يادفاع از حقوق بشر...؟ وقتي اين سلاح ها شهري رايك آن به نيم كره وارونه به شكل تلي از خاك وخون تبديل مي كند......! جناب چنگيزخان! درپهناي اين زمين هركس راكه منهاي وجدان بودباشرف ترين انسانهاخواندند وآن رابربام نشاندند درحالي كه بسياري انسانهاي سراپاشرافت به خاطرعدم توانايي ازخانه هابه كوچه هاپرتاب مي شوند به بي كران خونهايي كه ريختي قسم توتبرئه شده اي سالهاست ...................................!
ای اشکهای خندان..!
ای خنده های گریان..! من غنچه ای هستم ناشکفته ومغموم..... که درپهنای علفزاری خارپرورهمراه باهزاران غنچه ناشکفته دیگر بازیچه دست مشتی دلقکم....! ای سکوت های روشن! ای روشنایی های خاموش! فریادبکشید! بگذارید انسانی که سراپای وجودش مظهربی حرکت حقیقت متحرکی موسوم به زندگیست زندگی که محکوم به خاموشی است ازماورای سرابهایی صادق فریاد بکشد..... دوران ما دورانی است که مجمع مردگان مرده پرست مرده پرورمرده خوار همه نفس هاوهمه جنبشهاست... که همه افکارتسلیم ناپذیرزنده رانفس به نفس به خاک می نشاند! خاکی که ریشه درختان خزان زده اش رگ پاره پاره انسانیت است! دورانی که برای همه دردهای بی درمان آستان بوسی درگاه ننگین ریا تنها خاموشی آتش شرافت انسانی به خواب رفته را درمان می کند........! ازشدت فشار کینه اززمان سینه ام دارد منفجرمی شود! این چه بساطی است که ناخدایان کشتیهای مرگ درپهنای فراموش شده زندگی گسترده اند...؟! مگر می شود ندید........؟ مگر می شود نبود........؟
درود برآفتاب! مظهرحقيقت خداي روشنايي درود برتو اي آفتاب! برخارهاي گل نديده همه گورهاي بي سنگ برنشاط دروغين همه انسانهاي دل تنگ برخلوت جيب هاي خالي ازپول همه بي كاران به دعاي شب همه محتاجان بتاب! اي آفتاب بتاب! برزمين وزمان وطبيعت تخيلي همه آنان كه به خاطريك تولدغلط ازيادرفته اند اي مظهرمحبت الهي! براشعارنسروده همه شاعراني كه خودشعري نسروده اند بتاب! برتيره بختي همه پدراني كه دست هايشان هيچ وقت آنقدرپرنبوده كه دررابا پشت ببندند به راحتي فكرآنان كه هرجرعه آبشان انگيزه يك سجده است وهرلقمه نانشان منبع سپاس........ بتاب! براشك حقيقت اين سراب بتاب.........! |
منوي اصلی
آرشیو
آمار وبلاگ
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر: امکانات
|